خشک تر و تازه

ساختار اجتماعی خشک

 

طبیعی است که ساختار اجتماعی روستا از شهرها همیشه چند قدمی عقب تر باشد بخاطر بعد مسافت و هزار و چند دلیل دیگر.و خشک از محدود روستاهای است که به لحاظ موقعیت جغرافیایی و شاخص های پیدا و پنهان در کل تاریخ خودش مورد توجه بوده است.نام خشک برازنده روستایی اینچنینی با این مشخصات نیست.اما هرچه هست اینکه سالهاست که این نام را با خودش یدک میکشد و ما نیز بعنوان زادگاه و پرورش یابنده در چنین جایی افتخار میکنیم.برای نام خشک حدس و گمانهای بسیاری مطرح است.یکی اینست که گویند حومه ده یک باغ انگور بزرگی بوده است. وشخصی از آنجا عبور میکند و از باغبان تقاضای انگور مینماید.باغبان هم از بدترین انگورها را چیده و به شخص مورد نظر میدهد -فرد مذکور بعد از دیدن انگورها نفرین میکند که باغ انگورخشک شود.این خیلی دلیل محکمی  بر این مدعا نیست .اما از آنجاییکه ده در کنار رودخانه معروف و فصلی و نیمه خشک واقع شده شاید بهترین مدرک بر این نامگذاری باشد.


  از دیرباز مردم ما با کار کشاورزی و دامداری امرار معاش میکرده اند.از آنجاییکه جمعیت زیاد بوده تا دورترین نقاط ده در ید وتصرف آنها بوده است.حتی سرزمینهای ماورای دهاتی چون بنخونیک و گرازان مثل پشته ی کمر خنگ و کلاته کریم و چشمه شیرین و تگ خوبان و غیره مورد کشت و کار و دامداری خشکیها بوده است.

سرعت تحولات در ده مثل کل جامعه تا مدتها پایین بوده است.همانطوریکه قبلا اشاره شد مردم ابتدا در کنار رودخانه  یعنی نزدیکیهای سنگ سیاه  زندگی را شروع کرده اند و از خاکبرداریهایی گه میشود اشیایی مثل تکه های تنور یا کاسه و غیره میتوان  پی به این موضوع برد.سپس به لحاظ خطراتی که متوجه آنها میشود مثل طغیان احتمالی رودخانه و جنگ و گریز هایی که با اجانب بوده بطرف بلندی یعنی قلعه کوچ میکنند.

کشاورزی آنها محدود به کاشت منداب -گنم -جو - چغندر - شلغم - زردک پنبه -نخود  وغیره بوده است . وزمینهای آبی و حاصلخیز نیز در دست اربابان قدرت آنزمان بوده است و بیشتر مردم بصورت برزگر کار میکرده اند ومهمترین کاریز  خشک بوده که آب بسیار داشته است -زمینداران آنزمان بنام آقایان سده معروف بوده اندو در خشک نیز عده ای آنها را نمایندگی میکرده اند و ظاهرا از قدرت زیادی هم برخوردار بوده اند.

جالب است بدانید در قبل از دهه 50 در روستا حکومت کدخدا منشی حاکم بود و ساختار حاکمیت قبل از آن توسط نمایندههای آقایان سده اعمال میشد.در آنزمان نظم و فرمانبرداری حرف اول بود بطوریکه در دروکردن کشمونها هیچ احدی بدون اجازه کربلایی قدرت حق درو کردن را نداشته است. و مردم همه میبایست در ابتدای کشمون جمع میشدند  و هر گاه که نماینده سدهیها صلاح میدید امر به درو کردن را میداد .و اینکار باعث یک جنب و جوش زایدالوصفی بین مردم میشد و مثل برق و باد درو میکردند و قابل ذکر است که کل فامیل باهم کار میکردند.تصور میشود که این در منطقه منحصر بفرد بوده است.تا مدتها شادروان کربلایی قدرت اینقدر تواناییش زبانزد خاص و عام بود که بصورت ضربالمثل شده بود .بچه ها در هنگام وقوع سیل میگفتند اینقدر اووسیل میه که کبلایی قدرت ره اوو میبره.

حاکمیت دیگری که در ده وجود داشت خانه انصاف بود.خانه انصاف متشکل از افراد با نفوذ و توسط بخشداری و ژاندارمری و ......تشکیل میشد .وتمامی شکایات وامور مردم در آن خانه حل و فصل میشدو در آنجا بود که کدخدا انتخاب میگردید.وظیفه کدخداعبارت بود از:رتق و فتق امور-سربازی جوانان-هماهنگی شکایات مردم با خانه انصاف-پاسداری از قوانین ده-پذیرایی از ماموران دولتی همچون:ژاندارمری -وجمع کردن اعانه ها و در هر سال یک حمامی و یک دلاک در ده توسط خانه انصاف انتخاب میشد.انتخاب غروقبان نیز از وظایف دیگر خانه انصاف بود.وضیفه غروقبان سرزدن از کلیه سرزمینهای زیر کشت و سرحدات جهت جلوگیری از هرگونه تجاوز بوده است.  

برای هر کشمونی هم یک نگهبان بنام دشتبو توسط شرکا انتخاب میگردید. ادامه دارد

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.