خشک تر و تازه

ای وطنم،ای خشک،( به کجا چنین شتابان)؟عاریه از استاد شفیعی کدکنی

ای وطن،ای ریشه من،عشق من ،اندیشه من

گور من ،گهواره من ،قلب پاره پاره من!............به کجا چنین شتابان؟

در باورها نمیگنجد که روزی روزگاری خشک نگین زیبای منطقه ،امروز چنین بی یارو یاور شده است ،هیچکس بدان توجهی نتنها نمینهد بلکه تا میتواند در ویرانگی آن میکوشد.عده ای در خوابند که هیچ اما بعضی خود را بخواب زده اند و چنین کسانی بیدار نخواهند شد مگر اینکه خود بخواهند و یا.............!؟چه باید کرد؟چه بخواهیم چه نه،خشک یکی از تاثیر گذار ترین روستاهای منطقه است ،ازمنظر اقتصادی ،اجتماعی ،تجارت،فرهنگی ،با تمام ویرانگی اش !!!!!!؟؟.

 

 

زمانیکه در خیلی از جاها از مدارس جدید خبری نبود، تو مدرسه داشتی و دانش آموزان زیادی از روستاهایی همچون : سده - گازار - مهمویی- دشت مهمویی - شاخن - سرحد -جینان- برکوک- میریک - شوراب- اوجان - بنخونیک- گرازان- سینیدر - روشک  -برج محمد- گلگنج- کلاته بالا -زمانی -کرشک-جنت آباد.در دامن خود پرورش دادی- علم آموختند وبه مقامات بالای دولتی رسیدندو دریغ و صد دریغ از گوشه چشمی به تو ،اما تو بزرگوارانه همچنان به قدوبالای آنها مینگریدی تا شاید روزی برسد که از دل سلامت بکنند و دل را غلامت بکنند.ناگفته نگذارم خیلیها ابتدا به مدرسه ات علم کافری لفب میدادندواما تو صبورانه و مادرانه انتظار کشیدی تا خود درک کردندکه پیامبر گفته است زگهواره تا گور دانش بجوی حتی اگر در چین باشد!!تو و مردمت هرگز کم نگذاشتید،مهمان نوازی مردمت ورد زبان خاص و عام است تا اینکه روستاهای مذکور خود سری و سامانی یافتندو تو فراموش شدی و مدرسه ات نیز تخریب و ویرانه!؟

در خیای از جاها از مدنیت خبری نبود،مراسم مذهبی اشان رونق نگرفته بود اما  در پهنه زیبای جمالت مسجد با شکوهی  توسط  فرزندان غیور و برومندت ساخته شدکه هر بیننده ای را به تعجب وامیداشت،مسجدی که معماری آن هنوز که هنوز است بی نظیر میباشد،اما افسوس و صد افسوس آنهم در حال نابودی!؟گویا شکوه و جلال تو در حال افول بود و تاریخ مصرفت تمام شده بود ،در همه جا طرح هادی به روستاها رونق جدیدی داده بود ،اما بعد از کش و قوسهای زیادی طرحی نیم بند پیاده شدکه شمایلت بنحوی شده است که چه بگویم،خجالت میکشم،در یک چشمم خنده و در دیگری گریه،آخه میدونی قیافه آن پیر مردی را پیدا کرده ای که یک کت مندرس کهنه ای را تنت کرده باشند که آستینش بلندتر از دستانت و چپتهای سر جنسی قدیمی  به پایت!  و لخ لخ  کنان راه میروی  و دستهایت که جلو عقب میرود قیافه ات هشلهفت میشود ،پس به من حق بده که هم برایت گریه کنم و هم خنده! نمیدانم چیز دیگری هم  به تو خواهند پیچید یا نه؟؟!

از نیاکان،از نسلهایی که در دامن تو پرورش یافتند،سینه به سینه ،دهان به دهان نقل شده است که زمانی تو مالک نمام آس های منطقه بودی و همه منطقه به تو وا بسته،از تو میپرسم چیکار کردی آنهمه عظمت را؟به کجا چنین شتابان؟به من و نسلهایی که دیگر در دامن تو بزرگ نشده ولی دغدغه تو را دارند،نگرانت هستند ،جواب بده به کجا  میروی چنین شتابان؟

از قیافه ات میگفتم،آری فراموش نکرده ایم ،و هرگز از یاد نخواهیم برد آن شوکت و جلالت را،آن درخشندگی وصبوریت را،تو در کشاکش دوران سنگ صبور و سنگ زیرین آسیاب بوده ای،میدانیم تو سرد و گرم روزگاران را چشیده ای،خشکسالیها و قحطیهای زیادی را تجربه کرده ای و ظلم های زیادی را شاهد بوده ای ،تو مرک هزاران فرزندی که در دامنت بالیده اند را دیده ای و شهادت لاله رخان فرزندان برومندت  در  جنگ ایران و عراق را دیده ای،و سربازان و بسیجیانی که در قاموس تو شکوفا شدند و در راه بزرگ وطن ایران، شجاعانه جنگیدند.به جنگاورانت  که برای بقا و پویایی تو در قلعه رشادت بخرج داده اند بخود میبالیم،از کوچکیت بخاطر کسی نیست،اما تصور ما اینست که تو بزرگ زاده شده ای.کاریزهای تو که در دلت با دستان قدرتمند جوانانت حفر شده است ،گویای آبادانی و سرزنده بودن توست،

ای وطنم ای خشک،نامت برازنده آنهمه آب و آبادانی نیست،اما چکنم که این نص کلام است.برای جاودانگی تو دعای فراوان شده است،و ‍‍‍ژول ورن تو یعنی علیجان ممدا پیشبینی ها و پیشگوییهای بلند پروازانه ای برایت کرده است،او گفته تو مملکتی خواهی شد،کاش ذره ای از آینده ات برایم بازگو میکردی!!!!!بگی نگی کمی دلم گرفته است،دلم هوای تو کرده است،نه همچون ناصر در دره یمگان،صبوریت را میستایم،خاکت راسرمه چشمانم میکنم،و سلانه سلانه جویای اقتدار دوباره توام.

دوباره میسازمت وطن

گرچه با خشت جان حویش

ستون به سقف تو میزنم

گرچه با استخوان خویش

دوباره میبویم از تو گل

به میل نسل جوان تو

دوباره میشویم از تو خون

 به سیل اشک روان خویش( خلاصه با اجازه شادروان سیمین بهبهانی).

ادامه دارد...

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.