خشک تر و تازه

میزان عدالت در خانه انصاف و اخلاق در شورای اسلامی در خشک


در زمان شاه در روستاها مرکزی برای رفع و رجوع مرافعه های مردمی وجود داشت بنام خانه انصاف. اعضای این مرکز عبارت بودند از : ریش سفیدان و کلانترها که معمولا از طرف کانونهای قدرت محلی و  با اعمال نفوذ ‍‍زاندار مری  همراه بود،تشکیل می شد.تعداد افراد بسته به جمعیت متغیر بود.افراد عضو  عمدتا از جایگاه شاخصی از نظر مردمی بودن ،فرهنگی،و خصوصا مالی خوبی بر خوردار بودند.در آنزمان طبقه ای بنام خان وجود داشت که قدرت بلا منازع آنها زبانزد خاص و عام بود و حرف و سخن آنها برای همه سند بود و کسی یارای ایستادگی در مقابل خواسته های ایشان را نداشت شاخص آنها تمکن مالی و از طبفه اشراف و مرتبط با کانونهای قدرت و تصمیم گیری بود و طبقه  بعدی عمدتا زارع و کشاورزان بودند.در منطقه ما میرزاهای سدهی از نفوذ زیادی برخوردار بودند و اینها در هر آبادی با  چندین نفر نمایندگی می شدند یک دو  نفر از میرزاها(شادروان میرزا حسین) از شخصیتهای خوبی برخوردار بودند ولی بتدریج در زمانی که ثروت و قدرت  بدون آلایش فکر و پالایش دل و افسار گسیخته  روی هم شود ،در پی آن سقوط است و اضمحلال و نابودی.(فراز و فرود میرزاهای سدهی که تاثیرات شگرفی در شیوه زندگی و فرهنگ خشک داشته اند ، در موقع مناسب بازگو خواهد شد)  .

  

 در زمانی که  مبارزات مردم خشک به رهبری  شادروان آخوند ملا  مراد مهرابی(این مبارزات نیز مفصل است) بر علیه خانهای سدهی به نتیجه می رسد ،بتدریج نفوذ میرزاها کم و کمتر شده و کلانترها  جایگزین آنها در خرده فرمایشات روستایی می شوند کلانتر ها با تجربه ای   که  از مراودت با میرزاها اندوخته اند و دارا بودن شاخصه هایی همچون مکنت و ثروت و قدرت ،جایگزین های قابلی برای مدیریت روستایی می شوند نا گفته نماند که در آنزمان 70درصد جمعیت ایران روستایی بوده اند لذا تاریخ روستایی یک تاریخ جهانشمول محسوب می شود.

بعد از بر چیده شدن دودمان خانها در منطقه ،تشکیل خانه انصاف یک تحولی مهم به حساب می آیدو  چندین دهه  تنها کانون تصمیم گیریهای  کلان روستایی بوده است.کلانترها نیز همچون خانها ابهت خودشان را بر روستا  تحمیل کردندآنها صاحب نفوذ و در رای و نظر قاطع بودند جو ارباب و رعیتی کاملا ملموس بود.تحکم اوامر آنها بی نظیر و شخصیت آنها بی بدیل بود.
یک نمونه از قدرت آنها که  ورد زبان همه مردم است ،بیان می کنم:
یکی از کلانتر های معروف شادروان کربلایی قدرت خاوری بود ،ایشان قدی بلند و باریک اندام و معمولا کلاه پوست بره ای  دوکی شکل بر سر می گذاشتند. کلام ایشان نافذ،شخصیت ایشان صبور و در دستور قاطع بودند نفوذ ایشان در منطقه بطور چشمگیری زیاد بود  ،در زمانی که از رودخانه خشک با عرض 300 متر و ارتفاع 3متر آب می آید ،از جوانی پرسیده می شود که سیلاب چفدر است؟میگوید آنقدر شدت سیلاب زیاد است که کربلایی قدرت را آب می برد ،حالا شما خود قضاوت نمایید.

 گستره سر زمینهای خشک از شمال به بیابان رباط و از غرب به دشتهای عقیک نزدیک کلاته بالا و از جنوب 2 کیلومتری برکوک و از شرق ماورای بنخونیک و گرازان  است و تا دهه 70 بیشتر کشاورزی محدود به گندم و جو چغندر و شلغم بود و از دهه 70 به بعد زرشک و زعفران محصول نان آور مردم گردید.
آغازین دهه 50 تابستان در وقت درو  بود که مردم طبق روال هر ساله کله سحر عازم پشته زعفرزار جهت دروی جلگه (کشمون گوشه بند، ترخی ،شوراباد ،پشت بند ،گلو بند ،زیر بند و کن سوز )شدند  و زمانی که مردم همگی جمع می شدند آنگاه کلانتر دسنور حمله را صادر می کرد ،این صحنه شبیه به جنگهای شاهنامه بود ،بطوری که مردم سوار بر مرکب و یک داس در دست منتظر فرمان فرمانده ،و  احدی حق و جرات  سر پیچی را نداشت و آن روز از جمله روزهایی بود که برای درج در تاریخ از عظمت کلانترها ،به ثبت رسید. روال بر این بود که قبایل همه میبایست تا ساعت حداکثر 6 صبح در مکان معلوم  جمع می شدند(در آن زمان چندین خانوار از قبیله ای درو را با هم داشتند)و دقایقی بعد و با هماهنگی تمام در یک آن واحد امر به درو صورت می گرفت و به چند دلیل :1- انضباط در کار و دوم اینکه 14 گله 500 تایی منتظر  پی چرانی بودند و اگر قبیله ای دیر می جنبید و از غافله عقب می افتاد ،کما این که مورد هجوم  گوسفندان گرسنه قرار می گرفتند ،اگر چه در چنین مواقعی خانواده ها بهمدیگر کمک می رساندند.لذا متره رئیس قبیله باید جهت بکار گیری افراد دقیق می بود.
خلاصه اینکه  آن روز تاریخی همه مردم شاید بیش از هزار نفر از مرد و زن و پیر و جوان جمع شده بودند که کلانتر فرمان حمله به درو را صادر کند ،از بد حادثه آن روز کلانتر بجای اینکه ساعت 6 بیاید بنا به هر دلیلی با 1/5 تا 2 ساعت تاخیر شرفیاب شدند ،بطوری که بیشتر بچه ها که با زور از خواب خوش بیدارشان کرده بودند وقت را غنیمت شمرده و به خواب عمیق فرو رفتند. خورشید نور خودش را در سراسر سرزمین گسترانیده بود و تن خسته و ملتهب افراد را با نسیم صبحگاهی نوازش می داد در همین اثنا ولوله افتاد که کربلایی قدرت رسید،تمامی مردم در آماده باش کامل و چشم انتطار دستور !آری ایشان با کبکبه و دبدبه در خط مقدم آرام گرفتند و بدون هیچ عجله ای تمامی جوانب را وارسی ،آنگاه دستور بایسته را صادر فرمودند.

این انضباط اجنماعی و احترام به شخصیت تراز اول و اطاعت و فرمانبرداری  بی چون و چرای و صبر و بردباری و خویشتنداری مردم  ،امروزه باور کردنی نیست،
چطور ممکنه هزاران نفر ساعتها تاخیر فقط یک نفررا آن هم برای انجام کار  خویش  تحمل نمایند؟آستانه تحمل ،اطاعت ،شکیبایی و ترس توام با احترام  تا کجا؟؟اما این واقعیتی است که خود دیده ام. یکی دیگر از کلانترها شادروان آقای غلامحسین داوودی بودند،ایشان نیز قدی بلند و تا حدودی چهار شانه و معمولا از مندیل برای پوشش سر استفاده می کردند.ایشان نیز شخصیتی متین،آرام  و بسیار سیاس بودند.
معمولا کلانترها به اضافه شخصیتهای با نفوذ مذهبی ،یک نفر را به عنوان کدخدا برای یک تا دو سال بر می گزیدند.  وظیفه کدخدا بیشتر  رفع و فتق امور بین دولت و ملت بود. شادروان کدخدا حسن (پدر آقای پدرام )،شادروان کربلایی محمد جان،  شادروان آقای  حسن اکبری ،کدخدا حیدر (آقای خسروانی) ،شادروان آقای فرخی و آقای درختی  از جمله افرادی بودند که به فراخور موقعیت و زمانه خود زحمت های زیادی  برای ده و مردم کشیدند. 
شخصیت کلانترهای خشک بنحو بارزی از همتایان خود در بقیه روستاها فراگیرتر بود حتی آنها در شهری مثل بیرجند ،علی رغم بعد مسافت و فقدان زمینه های ارتباطی مناسب در بین دولتمردان مطرح بودند. وظیفه شناسی و قبول مسئولیت های خطیر ،آنها را همچون فولاد آبدیده کرده بود.یکی از شاخصه های بارز  آنها ،انتصابی بودن آنها بود.آنها هرگز در معرض انتخاب قرار نگرفتند و وامدار مردم نبودند،اما چرا هم محبوب بودند و هم کار راه انداز مردم؟ اگر چه در بعضی از ادوار نارضایتی مردم از کدخداها  بروز و نمود پیدا می کرد و همزمان با شکل گیری انقلاب ،تحولات انقلاب گونه  در ده نیز ،وجهه ای نو بخود گرفت و نارضایتی و عقده های مردم  توسط عمدتا جوانان  به شکل شعار نویسی و شب نامه ها  در ده نوید بخش تحولات بزرگی  بود و نام آن را می شود ساختار شکنی گذاشت. 
این دوره از تاریخ خشک که از انقلاب نیرو می گرفت در آینده مورد تجزیه و تحلیل قرار خواهد گرفت.
 پرسش اساسی  اینست آیا عدالت در خانه انصاف رعایت می شد؟؟؟
آنچه که قطعی  به نظر می رسد اینکه نیروهای مخالف  اگر چه وجود داشته اما توانایی مقابله با جریان را  هرگز پیدا نکردند و به تعبیر دیگر هرکس سر خود فرو برده و دم بر نیاورد کسی !!
شاخص های اصلی کلانتران:
- با اصل و نسب و برخوردار از جایگاه اجتماعی مناسب
-از طبقه مرفه جامعه
-وابستگی به کانون قدرت و روابط عمومی بالا
- اشراف و آگاهی از قواعد اجتماعی خویش
- انتصابی بودن آنها
- ماندگاری اثرات آنها بعد از گذشت زمان
تاثیر انقلاب بر جوامع کوچکی  همچون روستاها جالب توجه بود ،طبقات قدرتمند اجتماعی آنزمان مانند خانها ،کلانتران و کدخداها  خود بخود از صحنه جامعه حذف و در حاشیه قرار گرفتند ،در زمانی که زمزمه انقلاب فراگیر شد در خشک نیز اعتراضها به نحوه  ارباب رعیتی  و وضعیت موجود  با سخنرانی ها و پخش شب نامه ها و اعلامیه ها خودش را نشان داد.
بعد از پیروزی انقلاب ،شوراهای اسلامی جایگزین خانه انصاف شدندو طبقه جدیدی از مردم سکان رهبری روستایی را بدست گرفتند.شورای اسلامی از بنیان با خانه انصاف متفاوت بود.اول اینکه به  مردم  بها داده شد تا خود برای سرنوشت خویش تصمیم بگیرند. و این موضوع توقع مردم را به عرش برد و دیگر سر از پا نمی شناختند و همه چیز رنگ و روی  نو بخودش گرفت .در اولین مرحله انتخابات شورا،  بیشتر، معلمان و بعد کسبه هایی که نقش مذهبی تری داشتند وارد گود شده و خود را در بوته آزمایش قرار دادند.در مراحل اولیه حرف و حدیث در مورد برگزاری یا حق و نا حق کردن ها خیلی نادر بود و آنهایی که انتخاب می شدند نیز دلا جونی کار می کردند و از خود مایه می گداشتند.و در کل می توان گفت اوضاع مناسب بود و اولین اعضای شورای اسلامی عبارت بودند از:...............و رابط بین شورای اسلامی و دولت یک پست جدید بنام چند پیشه  وجود داشت که آقای رضا فروردین این امر را بعهده داشتند. از آنجایی که طبقه جدید،تجربه های مدیریتی ،آن هم در یک سطح کلان و  اشراف کاملی به موضوعات روز مردم مثل زمینها، کشت و کار ها و آب و برق و رمه و گله و نزاع های حاصله نداشتند ،طبیعی است که در مقابل یک چالش بزرگی قرار می گیرند و برای این که اعضای شورا از این خان رستم به راحتی عبور کنند  مجبور می شدند که از بزرگان سابق مشورت بگیرند .
از آنجایی که امور ،بدون مشورت زعمای قوم بخوبی پیش نمی رفت وافراد تازه به دوران رسیده نیز فاقد اعتماد بنفس کامل بودند و به تعبیری هنوز کاری نکرده بودند که در دل مردم نقش ببندد،و مهاجرت مردم به شهرها ،خصوصا تهران و کمی جمعیت و عدم قدرت افزایی شورا و هزاران دلایل ریز و درشت ،هرچه زمان بیشتر سپری میشد به جای اینکه شورای اسلامی جایگزین مناسبی برای خانه انصاف باشد و با رویکرد کانونهای قدرت محلی و جانب گرایی های بی مورد از بعضی کاندیداها و عدم تایید افراد صلاحیت دار در انتخابات ،باعث شد شورا از قدرت مردمی نه تنها برخوردار نگردد که خود ترمز ی برای توسعه و پیشرفت روستایمان گردد.
شوربختانه این بد سلیقه ای در گزینش دهیار نیز به کار گرفته شد.با احترامی که به همه اعضای محترم شورای اسلامی از بدو انقلاب  و دهیاران گرامی تا کنون قایل بوده و پر واضح است که زحمات و مشقات زیادی متحمل شده اند اما متاسفانه دخالت های گاه و بیگاه کانونهای نامربوط  باعث شکافهای یس عمیقی در جامعه ما شده اند.و عمق مشکل تا جایی است که کوچه ،پس کوچه های روستاهای به مراتب کم جمعیت تر، سنگفرش و مرتب و زادگاه ما با تمام پتانسیل هایی که دارد چنین فقیرانه و نزار؟؟
در حال و هوای انقلاب ،تصورات و آرزوهایی بلند پروازانه ای وجود داشت با پتانسیلهای موجود  میشد یک روستای توریستی بنیان نمود،برای جوانان کارآفرینی ، و ار مهاجرت بی رویه نسل جوان به شهرهای بزرگ ممانعت بعمل آورد. 
کافی است فقط نیم نگاهی به طرح ناقص هادی گردد ،تو خود بخوان حکایت این مجمل را؟؟!!
شاید بیش از این گفتن نشاید، لذا  سخن در این باب با شعر معروف مولانا ادامه می یابد:
مولوی در مثنوی داستان طوطی و دکاندار را چنین بیان می کند:
کار پاکان را قیاس از خود مگیر             گر چه ماند در نبشتن شیر شیر
(آن یکی شیر است اندر بادیه            و آن دگر شیر است اندر بادیه 
آن یکی شیر است کآدم می خورد      و آن دگر شیر است کآدم می خورد)
هر دو گون زنبور خوردند از محل          لیک شد زآن نیش و زآن دیگر عسل
هر دو گون آهو گیاه خوردند و آب        زین یکی سر گین شد و زآن مشک آب
هر دو نی خوردند از یک آب خور         این یکی خالی وآن دگر پر از شکر.
-


نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.