خشک تر و تازه

گویش های محلی وسخن های کهن خشک

این مجموعه یکی از مهمترین برنامه های ما برای آشنایی نسل جوان جویای نام میباشد.در دهه 60 ما کلمات زیادی را جمع اوری کردیم ودر نمایشگاهای متعددی به نمایش در امد.اما متاسفانه  مفقود گردیده است و حرکت را از نو شروع کرده ایم لذا از کلیه بازدید کنندگان که دل در گرو فرهنگ نیاکان پاک دارند تمنا داریم که در گرداوری مجدد یاریمان نمایند.

در دنیای مجازی دیده میشود که عده ای از جوانان حتی آنهایی که در خشک متولد نشده اند سخن های کهن را جهت مسابقه به مشارکت میگذارند و این یعنی بدنبال اصالت گشتن است.بدنبال خود شدن و باز گشت به خویشتن و این موضوع مایه مباهات همه ماست و ثابت میشود که خشک همیشه تر و تازه است.

  

 

الفاجید( ajid) :یعنی سرحال بودن- اشتو(eshtow):عجله- انگز(engez):جابجا شدن. آتشو(ateshoo):شب نشینی. اوو رزک(ow rezak):نام جشن ایرانی که در چله برگزار میشده.آساک(asak)وسیله شخم زدن. ارخالوق(arkhalogh):یکنوع پوشاک شبیه به کت با طراحی بسیار جالب که در زیر بغل آن شکافی برای هواخوری بدن ایجاد میکنند. آفتابه لگن(aftaba lagan):وسیله ای که در قدیم برای شستن دست و صورت عمدتا مهمانها استفاده میشده است-( هم قبل از غذا و هم بعد از غذا). انبس(anbes):کوت گندم-مجموعه دانه های گندم که روی هم انباشته شده است..اشتر گلی(eshtorgeli):به شخصی گفته میشود که توانایی کمی در انجام کارها دارد. اچه(acha):درمانده-در فارسی به معنی برادر آمده است.آغال(aghal):محل تجمیع گوسپندان. اشکنه(eshkana):غذای آبکی متشکل از آب روغن پیاز سیب زمینی بطور عام و اگر عدس به آن اضافه شود میشود اشکنه عدس. اشترپال(eshtor pal):به کسی اطلاق میشود که در پیدا کردن شیئی دقت کافی ندارد. اسیده(asida):راحت. الو(alow):آتش-شعله آتش. اسفدال(esfedal):سفیدال.

 

ب- برجومه(barjooma):ظرف آب- برهوت(barahoot):بیابان وسیع. بنیک(bonik):از بن و بیخ میآید-به تخم مرغی اطلاق میشود که برای تخمگذاری در نظر گرفته شده است.* بنجا(bonja):زمین. باری(bari):مجموعه هیزمی یا گندمی که اندازه 4الی5 پشته میشود که توسط ریسمان بسته شده وبوسیله الاغ حمل میشود.

بری کردن(bori):چیدن پشم گوسپندان. بارزنگی(barzangi):یک موجود خیالی قدرتمند اما بی عقل-که داستانهای زیادی در قدیم نقل مجالس بود. بدطال(bad tal):بداستاره-پیشیم-بد جنس. برونی(brooni): سیر له شده با زردک پیرو شده و قروت .باددم(bad dam):سرما.

 

پ:پرتو بودن(portow): افتاده-.پاتوو(patow): مکان آفتابی-مقابل سایه. پالو(paloo): پوشاک خر. .پاردم(pardom):جزئ از پوشاک الاغ. پاتیل(patil):ظرفی مسین برای غذا خوری و شرب آب. پاله زدن(pala):دنبال چیزی گشتن. پخمه(pakhma):ضد چابک. پچرد(pochard):از ابتدا-از بیخ و بن. پیشو(pishoo):انتهای سوراخ یا جایی سر بسته.پستو -پسخونه (pastoo):به جای سر پوشیده و دنج گویند. پچرگی(pechergi): سرماخوردگی. پاتو(patow):به جایی از تپه ماهور گفته میشود که آفتاب زیادی به آن میتابد-متضاد نسو.پلار(palar):با پخش همراه است-پهن-پخش و پلار. پیتوک(pitook):بکسی که بلوف میزند-چاخان. پتوک(patook):پشم آلو. پتنک(patanak):وسیله ای که نان پز خمیر را بر روی آن پهن ونازک کرده و به تنور میچسباند. پاتابه(pataba):بافتنی از جنس پشم به عرض حدودا بیست سانتی متر و بطول پنجاه الی شصت سانتیمتر که گرداگرد ساق پا می بستند. پلاس(palas):  فرش بافتنی از جنس نخ و کتل-ور پلاسده یعنی عزاداره. پلشت(palasht):لمشت -کثیف.پینه کی زدن(pinaki):چرت زدن.  پینک ( pinak): سرنوشت. پیز(peis):دهان. پز دادن(pose):احتمالا یک کلمه انگلیسی است به معنی قیافه گرفتن -ژست گرفتن. پینه(pina): وصله. پیده(pida):پوسیده- فاسد. پخل(pekhal):به مجموعه ساقه گندم آبی گویند.کشمو پخلی شد کنایه از هرج و مرج امور است.در قبل از دهه 60 مردم در کشمونها درو را همزمان و با اجازه کلانتر شروع میکردند و کسی اجازه نداشت بتنهایی درو را آغاز کند و این ضربالمثل از اینجا ناشی میشود.

پیوس(peyoos):یاد چیزی همراه باخاطره آن.. پوزار(powzar):به اندازه قد یک پا گویند. پچخ(pachakh):پهن.

پتیر(patir):یک نوع نان به اندازه تفتو که خمیره اش ترش نشده میپزند. پلپلیس(palpalis):وسیله اسباب بازی چرخان قدیم از چوب ساخته میشد.پوسیک(posik):نیشگون. پرما(parma):یک وسیله ای شبیه به دریل که در قدیم برای سوراخکاری از آن استفاده میکردند. پیراهن دو دو(pirahan do do):پیراهنی است اصطلاحا یخه شیخی و گله گشاد و راحت که این پیراهن از نخش گرفته تا پارچه و دوخت در روستا تولید میشده است. پیشو(pishoo):معمولا با خانه همراه است یعنی خانه عقبی.  پیشیم (pay shim):بد جنس - نا بکار بد استاره..پخولی(pokholi):قلقلک. پیرو(piroo):تراشیده شده. پشی(peshi): به گربه گویند.پالز(palez):به زمین کاشته شده از خربزه و هندوانه گویند.

 

ت-توفیر کردن(tow fir):فرق داشتن. تاترو(tateroo):گیاه خوردنی که در قدیم جانشینی مناسب برای قوت مردم بوده است.در بخش گیاهان استراتژی شرح داده شده است. توره(jowra):همان توبره که برای حمل اشیا بر پشت میگذارند. تفتو(taftoo):یک نوع نان محلی با حجم بیشتر از قرص. توو(tow):تب. تبتوبوک(tobtobook):به موتور ایج گویند. تاشی(tashi): ترس - درز. تغل(taghal):حاشا و کلا در یک موضوع صحیح-نیرنگ.

 

ث-

 

ج-جوم (jom):تکان خوردن-جالگ(jalg):نام پرنده ای در روستا.ججز(jejez):صدای روغن داغ. جلوقسه(jologhsa):پوشاکی بی آستین برای آدمی. جرق(jergh):سر حال-قبراق. جغد(joghd): وسیله ای برای کشاورزی که بر روی گردن دو تا الاغ در هنگام شخم میگذارند. جشت(jesht):زشت .جلنبر(jalanbor):آدم جلب -بد کاره.

جلب(jalab):بدکاره. جغلک(joghlak):کوچک- طفلک. جوال(joval):کیسه مانندی بطول 1.5متر از جنس پشم که در روستا رشته و بافته میشود. جوالدوز (jovaldooz): همانطوریکه از اسمش پیداست برای دوختن پارچه های ضخیم بکار میرود و از سوزن کلفت تر و بزرگتر است و ضربالمثل است که گویند یک سوزن بخود بزن یک جوالدوز به مردم. جلک(jalak):وسیله نخریسی. جوز(jowz):گردو

 

چ-چنه زدن(chena):بر سر قیمت کالایی بالا و پایین کردن-چقوک(chaghook): گنجشک.چقولی کردن(chagholi):جاسوسی کردن.چغل(chaghel):وسیله ای جهت سرند کردن. چارقد(charghad):به شالی گفته میشود که زنان برسر میبندند.چراغ روشه(cheragh roosha ):چشم روشن-یک اصطلاحی است در زمانیکه فردی از خانواده از راه دور آمده باشدمی گویند. چس(chas):تند -سریع. چکچکی (chek cheki):وسیله ای مثل چاقو که آهنگران محلی میساختند. چلاسک(chalask):شکموی فضول. چوقوند(cho ghond):قوی هیکل.

چلک(chelek):قوطی. چلپک(chelpak):خمیری که در روغن پخته میشود و در نذورات به افراد داده میشود. چنچول باز(chanchool baz):اهل کوک و کلک. چکه(chekka):رقص نی نی.

 

ح-

 

خ-خورد(khoord)خرد -کوچک.خلومه(khalooma):گوسفند. خلوک(khellook):به کسی گویند که آب بینی اش مدام آویزان باشد.کنایه از آدم بی حال. خجوله(khajowla): تاول. خش(khash):مادر زن-                        وخش (va khash):متعادل. خوسور(khosor):پدر زن-خوسور بره:برادر زن.خلا(khala):مستراح - ضلوری. خد(khed):یک واحد از زمینزارهای آبی. خیط(khit):کنف-شرمسار. خالو(khaloo):دایی. خاشه(khasha):هیمه و هیزم.

 

د-دبنگ(dabang):آدم گیج. دروازه(darvaza): در-وسیله ای برای نرم کردن بوته های جو و گندم در عقبه ی گاوان و خران بسته وبر روی آن سوار شده و دور میزدند. درباخ(dorbakh):سالم-متضاد کله کوت. درنه بازی(dorna):یکنوع بازی در جشن نوروز. درنه مخدوش(dorna makhadowsh):یکنوع بازی در جشن نوروز.در قسمت برگزاری مراسم نوروز تشریح می شود. درز(daraz):ترس - دلهره. دوکارد(dokard)وسیله ای برای چیدن پشم  گوسپندان-برای بری کردن.دلنگو(dalango):آویزان- لکتو. درز داشتن(da raz): نگران بودن.دولخ(doolakh):طوفان - گرد و خاک.

 

ذ-ذوله(zolla) :ضعیف.

 

ر-رتق و فتق امور(ratgho fatgh):مدیریت امور. روژه(rozha):وسیله ای برای مهار جغد هنگام گو رونی.

 

ز-زمهریر(zamharir):هوای خیلی سرد.زوو(zow):به نیمه خشت گویند. زبر(zabr):قوچاق.قدرتمند. زردک(zardak):هویچ. زینه(zina): قرین- نزدیک-زینه در یعنی دم در و اگر همراه راه بیاید مثل راه زینه یعنی پله یا راه پله.

 

 

 س-سی سلنگ(si seleng):نام پرنده ای در روستا. سمنو(samanoo):نام خوراکی است که از گندم بعمل میآید و برای سفره نوروز آنرا آماده میکردند. سلوت شدن(saloot):قاطی شدن پیچ در پیچ شدن نخ ها. سور(soor):فرار-حساس. سارق(sarogh):پارچه ای که نان را در میان آن میگذارند.. سبق(sabagh):معمولا با دم میاید- دم سبق جاییکه قبلا بوده ایم-مثلا کتابی را مطالعه میکنید تا صفحه ای را خوانده اید آنرا علامت گذاری میکنید که بعدا ادامه دهید-آنجاییکه شروع مجدد میکنید دم سبق شماست. سوده (sooda):خسته. سر چلک(sar chelek):نا پایدار نا متعادل.  سر چنگی(sar chengi):نوک. سرمنگی(sar mongi):نوک. سوزن تومنه(soozan tomana):به سوزنی گفته میشود که از سوزن معمولی بزرگتر و برای لحافدوزی کاربرد دارد. شبیه سوزن قاردوزی. سنسول کار(san sool kar): سهل انگار..سروم(sorom): به تنه های بریده درختان گویند.سر خولی(sar khooli): سر پر-کاملا پر شده.سر نسق(sar nasagh):سر بمعنی رییس - فرمانده-نسق یعنی امور-سر نسق یعنی امور را مدیریت کردن.

ش-شور(shoor):یعنی جابجا شدن و مزه نمک. شطور کردن(shotoor):شلوغی همراه با داد و فریاد. شیله(shila): گودی و فضای محصور بین دو تپه. شلوپس(sholopas):صدای ناشی از افتادن شیئی از ارتفاع زیاد. شیراز(shiraz): ماست چکیده.

صصلاح بدر (بودن یا نبودن) (salah bedar):مصلحت اندیش.

ض-ضلوری(zaloori): احتمال دارد ضروری باشد یعنی مستراح-خلا.

ط-طیار(taiyar):سالم و سرحال.طیاره(tayyara):هواپیما.

ظ-

ع-علتوک(ellattook): به کسی که بیماریهای متعددی داشته باشد گویند-بیمار گونه.

غ-غل غشولبند(ghol ghoshol band):سفت و محکم.


ف-فراشا کردن(forasha):یعنی :احساس تب و لرز کردن-فرطه غم(farta gham):بی خیال بودن.فتا(fatta):آزار واذیت زیاد. فرز(ferz):چابک-زرنگ. فنه شور(fenna shoor):دعواگر.فراست(frasat):یاد دقت

ق:قلبه(ghalba) : زیاد بودن-قوتمبه(ghotomba):چاق. قلف (ghalef)ظرفی مسین جهت پخت غذا. قلبر(ghalber):وسیله ای برای سرند کردن با چشمه های کوچکتر از چغل.قوتمبه(ghotomba):چاق -فربه.       

قوچاق(ghochagh):زبر و زورمند. قرومساق(ghromsagh):نامرد.قرص(ghors):محکم-و یک نوع نان محلی با حجم کمتر از تفتو. قن و پن(ghon o pon):دعوای زیر لب. قروت(ghoroot):کشک. قیتال(ghital):داد و فریاد-ورقیتال انداختن یعنی سرو صدا  و داد و بیداد کردن.قرقره(ghar ghara):ارتفاع بلند.-قرقره آسمون یعنی تا ارتفاع بسیار زیاد.

ککله کرچوک(kala korchook):نیمه کاره.بیشتر در شب نشینی ها گفته میشود اگر خانواده  مهمان زود تر از موعد خانه را ترک کند گویند آتشو ره کله کرچوک کردی. کلو(kaloo): کلان-بزرگ.کوت(koot)): دور هم بودن چیزی مجموعه ای از گندم -خاک وغیره. کندیک(kandik): وسیله ای برای نگهداری جو وگندم. کله کوت(kala koot):بیمار-متضاد درباخ. کلندرو(kolondarow):الا کلنگ. کره(kereh):کفایت. کرخت(korekht):پوسته زخمی که در حال خشک شدن تشکیل میشود. کیشته(kishta):خشک شده میوه های همچون زردالو. کلوچ(kalooch): به خمیره ای که برای نان به تنور بچسبانند اما پخته نشده به داخل تنور بیفتد گویند.           کل هوش(kole howsh):نقطه ضعف- در میادین ورزشی بیشتر نمود دارد مثلا در یک بازی والیبال اگر بازیکنی بیشتر از همه توپ را خراب کند گویند فلانی کل هوش آن تیم است. کش و فش(kasho fash):کارهای زیادی درد سر. کت(kat): جا-مکان. کله کشک(kalla kashak):در پشت دیوار یا مانعی دزدکی نگاه کردن -پاییدن.کاریز(kariz):به نهر آبی گویند که از بهم پیوسته شدن چندین چاه جاری میگردد.کراز(karaz):کشیدگی دست و پا ناخوداگاه همراه با خمیازه.

گ-گشنه(goshna):گرسنه.گو گلوک(gow galook)نام حشره. گوره(goora):مجموعه ای از نخ ها که با هم جمع شده باشند. گوره(gowra):چال- چاله. گورونی(gow rooni):شخم زدن. گوبال(gobal):وسیله ای که بر روی خر میگذارند و علف و بارهای دیگر را درون آن قرا میدهند. گوک(gook):توپ. گله(gala):رمه - گلایه. گر(ger):گوز.

ل:لوچوک بودن(lowchook) :ور خو بودن عصبانی شدن-لاپرت دادن(laport):گزارش دادن. لینگیته(lingita): همان لونگ است. لمشت(lamasht):پلشت - کثیف..لکتو(lakatow):دلنگو -آویزان. لوزه(lowza):لبه. لوموتک(lowmotak): برخورد شیئی به لبه چیزی. لغشوک(laghshook):لغزنده. لک(lok): تکه - یک واحد از زمینزارهای دیمی. لبافی(lab bafi):یک هنر قدیمی که زنان علاوه برامور دیگر انجام میدادند مثل پلاس بافی-رو پالانی بافی و غیره. لخ لخ(lekh lekh):حرکت جزیی.

م: مشخولزومبه(mash kholzomba) : مدیون کسی شدن-موجوک(mojjook):به کسی  گفته میشود که در انجام کارش به آهستگی کار کند. مظنه(mozanneh):قیمت. مصالح ور اوو انداختن(mosaleh war ow andakhtan):مشکل ایجاد کردن. محرا(moharra):جا افتاده-له شده-اشاره به مخلفات غذای . مندیل(mandil):شبیه به عمامه که بر سر میبندند.  مشت وا کو(mosht va ko):به کسی که اسرار را فاش کند گویند. ماله(mala):وسیله ای جهت صاف کردن و مسطح کردن زمین یا اشیائ دیگر که در عقبه ی گاوان و خران بسته میشود.(گریدر امروزی).مشته(moshatta):راهنمای عروس و داماد. lموس موس کردن(mos mos):به تاخیر انداختن. متل باره(matal bara):همچون - مثل.

ن-نمیده(namida):به مقدار خاکی که با آب خیسانده شده باشد.نوبابه(now baba):نو-جدید. نوداشور(nowdashor):ناودان. نسو(nessow):به جایی از تپه ماهور گفته میشود که آفتاب کمی به آن تابیده میشود -متضاد پاتو. نسیط(nasit):صاف. نعبه (naba):وسیله است که گل قالب را بر آن میگذارند.              نعبه کش:حامل نعبه. نقوچ(naghooch):نان کوچک. نغز(naghz):خوش. نقر(naghar):به دره ای که خیلی عمیق نباشد گویند. نستوه(nestoh):به زحمت افتادن-مرا نستوه کرد یعنی مرا به زحمت انداخت. نسق(nasagh):معمولا با ندوم میاید-نسق ندوم-یعنی مدیریت کارها -ترتیب امور. نازگو(nazgoo):به سر انگشتان گویند. نی نی(nay nay): شادی- رقص.نز بار(nez bar): باران نم نم. نوچ(noch):نه-نوک چیزی.

و- ور خو(war khoo):عصبانی.  ور قرومبیده یا ور قلومبیده(var gholombida):برآمده. ور پلکیدن(war plokidan):به زمانی گویند که پای فرد به مانعی برخورد میکند و با عث عدم تعادل او میشود. ورز(va rez):هولگ- نرم.

ه: هولکی(howlaki): همان اشتوو-یا به آدم عجول گفته میشود-هولوتی(holoti)به شیئی که در حال فرو افتادن است گفته میشود-. هنده(henda):هولوتی-به دیوار سست بنیان اطلاق میشود. هرنه(harna): نفس نفس زدن. هنگرد(hengard):چابکی.هندو(hendoo):درد ملایم. هولگ(holg): نرم -ورز. هیز بودن(hiz):ترسو بودن. هوهس(how has):صدای ناشی از افتادن شیئی.

ی:یله(yala):رها.

وسایل گورونی:

وسایل نو پزی:

لباسهای زنانه:

لباسهای مردانه:

وسایل تو بافی:

وسایل نخریسی:

وسایل نجاری قدیم:

 

 

 

 

 

 

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.