خشک تر و تازه

ساختار اجتماعی خشک

 

طبیعی است که ساختار اجتماعی روستا از شهرها همیشه چند قدمی عقب تر باشد بخاطر بعد مسافت و هزار و چند دلیل دیگر.و خشک از محدود روستاهای است که به لحاظ موقعیت جغرافیایی و شاخص های پیدا و پنهان در کل تاریخ خودش مورد توجه بوده است.نام خشک برازنده روستایی اینچنینی با این مشخصات نیست.اما هرچه هست اینکه سالهاست که این نام را با خودش یدک میکشد و ما نیز بعنوان زادگاه و پرورش یابنده در چنین جایی افتخار میکنیم.برای نام خشک حدس و گمانهای بسیاری مطرح است.یکی اینست که گویند حومه ده یک باغ انگور بزرگی بوده است. وشخصی از آنجا عبور میکند و از باغبان تقاضای انگور مینماید.باغبان هم از بدترین انگورها را چیده و به شخص مورد نظر میدهد -فرد مذکور بعد از دیدن انگورها نفرین میکند که باغ انگورخشک شود.این خیلی دلیل محکمی  بر این مدعا نیست .اما از آنجاییکه ده در کنار رودخانه معروف و فصلی و نیمه خشک واقع شده شاید بهترین مدرک بر این نامگذاری باشد.


 
ادامه مطلب

جولان امراض در خشک

همانطوریکه امروزه مشاهده میشود امراض گوناگون در جای جای دنیا در حال جولان دادن هستند وانسانهای زیادی را در کام خود درکشیده  و آسایش و آرامش واقعی را از آدمی سلب کرده اند .همچنانکه جهان پیشرفت کرده بیماریها هم پیچیده تر شده اند مثل ایدز و به تازگی ابولا در قاره آفریقا. اما در قدیم خصوصا در روستا ها به فراخور وضعیت دسترسی به پزشک یا نوع برخورداری از بهداشت عمومی  امراض نیز سادگی خودشان را داشته اما با همان ویژگی تلفات زیادی را با عث شده اند. مثل وبا .آبله و حتی یک آنفلونزا قادر به مرگ عده ی زیادی از مردم خصوصا بچه ها می گردیده اند. به جرات میتوان گفت حتی یک تب معمولی ناشی از سرماخوردکی که با لرز همراه بوده باعث مرگ بچه ها شده است چرا که به باور عامه مردم زمانیکه کودک تب همراه با لرز داشته تمام دار و ندار خودرا بر روی کودک می انداخته تا به اصطلاح سرما نخورند وبا اوجگیری دمای تب .کودک دار فانی را وداع میکرده است. ما در اینجا به بیماریهای منطقه ای ونوع درمان محلی آنها اشاره میکنیم.

                                             این بخش با همکاری دوست خوبم آقای مصیب عبدالهی گردآوری شده است.

 


مصافحه در خشک

مصافحه :جست و جوی حال همدیگر نیز مثل خیلی از مطالب دیگر از روستایی به روستای دیگر متفاوت است و در روستای ما دردو بخش خلاصه میشود

1- مصافحه معمولی:دو نفر که بعد از مدتها دوری از همدیگر بهم میرسند -بدینصورت ار وضعیت هم آگاه میشوند.

اولی                                                             دومی

سلام                                                             علیک و سلام

حال شما خوبه                                                بد نییم

سالم و درباخ ایی                                                    نیم نفسه دارم                                                   

قهرو غصه ای که نموخوری                                  خدا نکنه -نه الحمدلله

زورو قوت داری                                                قوت ایمو باشه

تاریکه دوری خو مکنی                                      روشنایی شما کم نشه

صفای شما -تاریکای شما                                                 صفای نور از شما

 چراغ روشه -چشم شما روشه                                          قلب ما روشه-چشم همه عالم روشه

کم غم بار تر بی                                             غم بار کمی نیه

خوش(بهار-تابستو-زمستو)بی                            خوش از  دیدار شما باشه

 

 

2- مصافحه سوگوارانه: در زمانی است که یکی از دو طرف یکی از عزیزانش را از دست داده است.

علاوه بر موارد فوق جمله های ذیل بین دو نفر ردو بدل میشود.

اولی

 چند یاد مکنی به ایوم(در صورت از دست دادن یکی از نزدیکان نفر دوم)

دومی

تا زنده باشم-گر یاد نکنم بی وفایم

هنر و هنرمندان خشک

موسیقی مثل همه جای مملکت اعتبار خاص خودش را داشته و پویایی آن با عث شادابی وطراوت روحیه مردم میشود.آنچه که در روستای ما بیشتر از همه رونق داشته ساز(دف)-دهل و سرنا بوده است.که تا قبل از دهه 80 گروه موسیقی ما در منطقه از نظر پتانسیل و فعالیت حرف اول را می زده است.اما بتدریج موسیقی سنتی ما جایش را به موسیقی وارداتی داده است و در بیشتر مراسم جای گروه مورد نظر ما خالیست.اگر چه اذعان داریم که گروه موسیقی با قامت مدرن رشد نکرد و از تفکر جوانی عقب ماند.و میرود که فقط در خاطره ها باقی بماند.این گروه از میانه دهه 40 شروع به فعالیت کردند وبا آهنگی که می نواختند و نمایشنامه های که اجرا میکردند روح سر زندگی و شادابی را در کالبد خسته مردم میدمیدند.آنها با کمترین تعلیم در نواختن و اجرای تئاتر بیشترین مهارت را کسب کردند که در خاطره ها ثبت شده است.

 

ادامه مطلب

برگزاری جشن نوروز قبل از انقلاب در خشک

 

جشن نوروز :همانطوریکه میدانیم نوروز یکی از کهن ترین جشنهای باستانی و ملی میهنی ما ایرانیان و فارسی زبانان این کره خاکی است و هرآنچه که در قامت زیبایی خوبی طراوت وشادابی-مهرورزی و نوعدوستی وصلح وآشتی و رشد و خیزش و تکامل ویگانگی میگنجد در آن متبلور است.حتی مسیر سخت و طولانی بخود رسیدن و یکی شدن در این زمان هموارتر میشود.برق نگاهها جذابتر دلها بیش از همیشه سفیدتر و بی کینه تر و اینها هستند که جاذبه نوروز را قرنها همچنان محفوظ نگهداشته است و هر چند که مملکت ما آماج حمله های اقوام سلطه گر ووحشی  زیادی در  دوران خودش واقع شده است و میخواستند برگزاری جشن نوروز را از ضمیر مردم پاک کنند ولی نه تنها موفق به اینکار نشدند که خود آنرا پذیرفته ودر آن حل شدند.و انتظار میرود که یکی از جشنهای مهم بین المللی قرار بگیرد. مردم ما نیز به فراخور موقعیت خودشان آنرا ارج مینهند.و من تاحد امکان برگزاری آن را مو بمو عنوان خواهم کرد.



 
 ماه نوروز که فرا میرسید(اسفند ماه) ننه سرما آهسته آهسته رخت برمی بست و جایش را به نسیم با طراوت بهاری وسبزه و گل لاله میداد.جوش و خروش خاصی در بین مردم از کوچک و بزرگ زن و مرد پیر و جوان درمیگرفت. .در کوچه پس کوچه های ده بچه ها تشله بازی و جوز بازی را با شرط هر تیر یک جوز نوروزی راه می انداختند. و یکی از تشله بازان و جوزبازان ماهر آنزمان دوست خوبم آقای سهراب قلی پور بود که همه را از سر پله برمی داشت و دارو ندار ما را که در آنزمان نوروزی میکردیم را از ما میربود در واقع هرآنچه ما نوروزی میکردیم برای ایشان بود و بس.وکاشت سبزه نیز در تمام خانه ها انجام می گرفت وخانواده ها در تدارک آماده کردن سفره هفت سین به معنی واقعی کلمه.که مهمترین آن سمنو بود -میشدند.

تهیه سمنو -کش و فش خودش را داشت دو هفته قبل از نوروز گندم را به اندازه کافی در آب نم میکردند تا جوانه بزند سپس آنرا میکوبیدند تا خوب نرم شود -آنگاه در صافی ریخته وعصاره آنرا میجوشاندند تا زمانیکه غلیظ گردد یکی از زیباییهای اینکار همکاری چندین خانواده فامیل بود مثل عمه ها عموها خاله ها و خالو ها و تا کمی هم همسایه ها.

سفره هفت سین عبارت بود از سبزه-سنجد - سمنو-برونی(سیر له شده با زردک پیرو شده و قروت وامالیده. )-  نمیده کیشته آلو - نمیده کیشته زردآلو - پنیر - ماست- شیراز- روغن زرد-  شیره انگورو همراه نان خوشمزه دهات  و قس الهذا. اگر نمیدانید بدانید که در آنزمان یعنی قبل از انقلاب آجیل ماجیل جایگاهی نداشت و این سفره اول نوروز پهن میشد تا اینکه کل دیدو بازدیدها تمام میشد.و هرکس به اندازه قدو قواره شکمش از خوان نعمت بهره میبرد.

خانه تکانی نیز از سنت های بسیا جالبی بود که برای ما بچه های آنزمان کار سخت و طاقت فرسایی محسوب میشد.و صبح نوروز در تمام خانه ها آب جارو شده و تمیز و مرتب بود و شادروان آقای روحی باز نشسته ژاندارمری صدای دلنشین رادیو را که به یک بلنگو وصل و با یک سروم از درخت اسفدال به قرقره آسمون برده بو د باز میکرد که در کل روستا طنین انداز میشد و این صدا احساس خوبی را تداعی معانی میکرد. ضمنا یاداوری شود که در آنزمان چندین خانواده در یک منزل زندگی میکردند.

وبچه ها هم وظایف خودشان را بنحو احسن بلد بودند. بدین منوال که مادر هر خانواده یک جلوقسه ای برای فرزندانش چه دختر چه پسر با جیب های که نیمی از جلوقسه را در بر میگرفت - میدوخت و آنها را راهی خانه های فامیل میکرد وخانواده ها هم به فراخور قومیت و فامیل به هر بچه ای چند عدد خرمای خشک و چند جوز و یا مشتی نقل و نخودی ویا هم چند عدد تخم مرغ خانگی(کارخونه ای نبود) و اگر خیلی فامیل نزدیک بودند یک قران - دو قران و سال 55-56 به یک تومان می دادند.یادم هست که میامدیم بارها را خالی و برای ماموریت بعدی آماده میشدیم و روزهای اول بچه ها فرصت سر خاراندن را هم نداشتند.و هرکس که بچه بیشتری داشت ثروت بیشتری کاسبی میکرد.

در روز اول نوروز  بزرگ فامیل همچو شاهان بر مسند قدرت می نشست وکوچکترها میامدند وزیارت میکردند و میرفتند وتا اینکه نوبت به بازدید میرسد و این سیکل ادامه داشت.

روز دوم و سوم نوروز بازیهای نوروزی که بسیار دلنشین بود در دکان شادروان آقای فرخی آغاز میشد و مردم فوج فوج برای دیدن آن جمع میشدند.اولین بازی آنها زیر پالو خری بود :بدین شکل که یکنفر ابتدا داوطلب میشد که در زیر پالو قرار بگیرد به این شرط که بعد از بیرون امدن چندین بار که دستگیر شد بخشیده باشد. و یک استا داشت که از فرد زیزپالویی مراقبت میکرد که به او کتک نزنند.وچندین نفر هم هرکدام یک درنه داشتند که بدور از چشم استا به پالو ضربه میزدند و استا هرکس را که دستگیر میکرد  میبایست بجای نفر قبلی در زیر پالو قرار میگرفت. درنه از پیچاندن مندیل بصورت یک شلاق درست میشود.

بازی بعدی درنه مخدوش بوداین بازی بسیار خنده دار بود وافرادی که بازیگر میدان بودند اگر از هوش کافی بی بهره میبودند دچار آسیبها زیادی میشدند. و روال بدین نحو است که یک پالوی خر در وسط میدان قرار میدهند سپس دو نفر کاندید بازی میشوند. ابتدا چشمهای آنها را با یک پارچه ای میبندند وهریک  در یک سر پالو قرار میگیرد و یک نفر هم بعنوان ناظر بازی بر بازی نظارت میکند که بازیکنی خطایی مرتکب نشود مثلا چشمشو باز نکند و غیره آنگاه بازی شروع میشود اولی در حالی که دست برپالو دارد با صدای بلند خطاب به رقیبش میگوید درنه مخدوش-- دومی به فراست ذهنش بلند میگوید دوش و ازاد است که در قسمت راست و چپ پالو به شرطیکه دست بر پالو داشته باشد جابجاشود . و دومی که درنه ای در دست دارد براساس حدسی که از امواج صدای رقیبش دارد ضربه را به رقیب وارد میکند و این جنجال تا خستگی افراد ادامه دارد.

گر گر بازی:در این بازی افراد زیادی بکار گرفته میشوند. ودر یک میدان حدودا 10متر مربع یا بیشتر بطور ضربدری دوتا کت(محدوده یک تیم) که با آهک یا گچ ریخته مشخصمیشود و دو تا استا بعنوان سر پرست تیم یار گیری میکنند و هر تیم حداقل 3نفر تا 7نفر باشند سپس بازی شروع میشود طریقه بازی بدین نحو است که بنوبت یک نفر فرضا از تیم a میخواهد از کتی به کت روبروی خودش برود در حین راه رفتن افراد تیم مقابل اگر بتوانند با دست به او بزنند طرف سوخته است وبعد از این نوبت به تیم بعدی میشود و این روند تا آخر ادامه دارد. در این بازی هر تیمی که افراد ورزیده تری داشته باشد موفقتر خواهند بود.

کفتر معلق:یکی از بازیهای دلنشین و مفرح همین بازی بود که از دو تیم 3 نفره تشکیل میشود و یک اوستا هم ناظر بر بازی است روش بدین نحو است که دو نفر تحت عنوان رییس یارگیری میکنند سپس بوسیله اوستا یا همان داور قرعه کشی میکنند که کدام تیم اول در موقعیت خرک قرار بگیرد.روش قرارگیری خرک اینطور است که دو نفر پشت به پشت چشبیده بهم خم شده و از زیر  دستهای همدیگر را میگیرند ونفر سوم دو زانو نشسته وسر را مابین دو نفر دیگر قرار میدهد.وتیم بعدی با مجوز اوستا از روی این خرک آدمی شروع به معلق زدن میکنند و معلق بدین نحو است که نفر دو تا دست را بر پشت نفر دو زانو نشسته میگذارد وسر را مماس بر پشت سپس خود را وارونه میاندازد بطوریکه به آنور پرت شود و تیم یکی بعد از دیگری این پرش وارو را ادامه میدهند تا اینکه یکی از تیم پرش را درست انجام نداده بیفتد  بنابر این نوبت تیم  بعدی میرسد که خرک ببندد. واین روال تا خستگی ادامه دارد.

چپ یا راست:این بازی هم سرشار از خنده و شادی است بر عکس فوتبال که برای بازی کن بسیار اعصاب خوردکن است این بازیها شادیبخش میباشد.این بازی هم دو تیم 2تا 4 نفره است که با یار گیری دو مسئول یا کاپیتان تکمیل میشود.ویک استا هم ناظر بر بازی است.روش بازی بدین شکل است که یک تیم با قرعه خم میشوند و روش خم بدینشکل است که استا به دیواری تکیه میدهد وتیم به ترتیب کمر اوستا رانفر جلویی میگیرد و بصورت خمش 90 درجه قرار میگیرد و نفرات بعدی تیم نیز کمر نفر بعدی را گرفته وبا زاویه 90 درجه خم میشوند تا نفر آخر تیم .آنگاه با مجوز اوستا تیم بعدی پرش کرده و به پشت آنها سوار میشوند  و زمانیکه همه سوار شدند اوستا از تیم خمیده سئوال میکند -چپ یا راست ؟ رییس تیم یا چپ میگوید یا راست با صدای بلند که افراد دو تیم بشنوند سپس تیم بر اساس گفته تیم خمیده میبایست پیاده شوند و اگر یک نفر اشتباه پیاده شود نوبت خمش به تیم بعدی میرسد و تا خستگی افراد بازی ادامه دارد.

لپر بازی: همچون بقیه بازیها این نیز سر شار از شادی و نشاط است.

روش کار:دو تیم با دو استا یا سرپرست مقابل هم یار گیری میشوند تعداد هر تیم از دو نفر تا حتی ده نفر گنجایش دارد  و به ازای هر نفر یک لپر که عبارتست از یک

تخته سنگ نزدیک به10در 20 بطوریکه بتوان آنرا بطور عمود بر روی زمین نشاند،میباشد.نتیجه اینکه اگر هر تیم دو نفر باشند تعداد لپرها ی هر تیم دو لپر خواهد بود و

اگر ده نفر باشند تعداد لپر نشانده شده نیز ده تا خواهد بود.و لپر ها از پنج تا ده متر فاصله از هم در یک راستای مقابل هم نشانده میشوند.و باقرعه یک تیم شروع

کننده میشود.بدین نحو که هر نفر از تیم یک سنگ به اندازه نزدیک به توپ هفت پوسته بطرف لپرها پرتاب میکند اگر یک لپر افتاد یک جایزه داده میشود بدین منوال که

میتواند یک سنگ دیگر پرتاب نماید و اگر همچنان لپرها بیفتند به تعداد ،جایزه پرتاب خواهد گرفتو کار تا زمانی ادامه خواهد یافت که هیچ لپری نیفتیده باشد آنگاه

نوبت هم تیمی بعدی میرسد واینکار تا اتمام کل تیم ادامه مییابد و بعد نوبت تیم مقابل میرسد و روند تکرار میشود.و معمولا تیم برنده یعنی تیمی که لپرها بیشتری

انداخته باشد هر نفر از تیم پیروز یک نفر از تیم مقابل را سوار و یک حرکت رفت و آمدی میکند

<< 1 ... 6 7 8 9 10