خشک تر و تازه

خاطره هایی از مخاطرات جنگ توسط جنگاوران خشکی

مقدمه
 مجموعه یادواره هایی که در پی می آید،تلخ و شیرینش ، واقعی بوده  و هدف از آن نشان دادن حال و هوای جامعه آنزمان ،نگرش  نسل جوان  و دق دلی های پدران و مادرانی که فرزندانشان در جبهه حضور داشتند.و در هر سال از جنگ چندین خانوار از خشکیها  چه سرباز یا بسیج و ارگانهای دیگر در گیر بودند.
سربازی

در سال 58 هنوز ،انقلاب و انقلابیون طعم پیروزی را به درستی مزه نکرده بودند که عراق با لشکری مجهز به مرزهای ایران حمله ور شد و سر آغاز جنگ خانمان سوزی شد که 8سال تمام طول کشید و  به دو کشور و مردم آسیبهای جبران ناپذیری وارد شد.
 
ادامه مطلب

از هر دری سخنی


در این پست خاطره هایی از خشکی ها نگاشته میشود که در نوع خودش بی نظیر واز دانش ,بینش وکیش ممتاز شخصیتی برخوردار باشد.و انتظار میرود دوستان طبق گفته حافظ عمل نموده ودر بیان دل نوشته هایشان محافظه کار نباشند:

فاش می گویم و از گفته خود دل شادم      بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم

اولین مورد:

در حدود 70 سال پیش چند تن از پدران ما از جمله  شادروانان ملا محمدحسین عباس(آقای غلامی)،ملا محمد رمضان(آقای مرتضوی)،ملا علی حمید  ،


ملا عیسی حمید(آقایان عبداللهی) و ملا محمد نوروز( آقای روزی) برای چوداری رهسپار دیار غریب می شوند.در همان زمان هم ،ولایت ما گاه و بیگاه دچار 

قحطی و خشکسالی های متمادی می شود و پرخو ها و کندیک ها هم خالی از گندم و با این بی بارندگی تمام دارایی آنها یعنی گوسفندان کس مخر شده و 

یک گوسفند حتی با یک پول  سیاه نارو هم معامله نمی شود  لذا گوسفندا را  برای فروش برداشته و توشه راه  آنها دو سه قران پول از برای روز مبادا  و تکه 

 

ادامه مطلب