خشک تر و تازه

خاطره هایی از مخاطرات جنگ توسط جنگاوران خشکی

مقدمه
 مجموعه یادواره هایی که در پی می آید،تلخ و شیرینش ، واقعی بوده  و هدف از آن نشان دادن حال و هوای جامعه آنزمان ،نگرش  نسل جوان  و دق دلی های پدران و مادرانی که فرزندانشان در جبهه حضور داشتند.و در هر سال از جنگ چندین خانوار از خشکیها  چه سرباز یا بسیج و ارگانهای دیگر در گیر بودند.
سربازی

در سال 58 هنوز ،انقلاب و انقلابیون طعم پیروزی را به درستی مزه نکرده بودند که عراق با لشکری مجهز به مرزهای ایران حمله ور شد و سر آغاز جنگ خانمان سوزی شد که 8سال تمام طول کشید و  به دو کشور و مردم آسیبهای جبران ناپذیری وارد شد.
 
ادامه مطلب

شنای کرا ل در دمای 10درجه زیر صفر در خشک(از هر دری سخنی)

آری آغاز دوست داشتن است

گرچه پایان راه ناپیداست

من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست(فروغ فرخزاد).

این شعر فروغ مصداق دوستی آقای شمس الدین مرادی و من در دوران کودکی است که ماجرای سختی را برای مان رقم زد.

دوره دبستان را طی طریق می کردیم یعنی سال 1350 حدود 45 سال پیش،دوست خوبم آقا شمس در دی ماه در ماههای اوج سرما و یخبندان،آن هم در آنموقع که دمای هوا نسبت به این روزها حد اقل 5تا 6 درجه سردتر بود ،کله سحر ساعت حدود 6 صبح شنبه آمد به خونه ما ودق الباب کرد ومرا صدازد، مادرم گفت سر صبح به کی کار داری،گفت به محمود بگویید بیاید که کاری فوری دارم.مادرم بنده خدا از همه جا بی خبر مرا وجولوند،که پاشو،پاشو،رفیق تو اومده مگه کار فوری داره ،بچه وراوساخ بومده تو هنوز دخوو هستی؛خجالت هم خوب چیزه یه !مره خوو وانمگذاشت و بیدار نمی شدم،که ناگاه تپ و تپ  من شروع شد وبا انواع و اقسام روشها ی بیدار باش آن زمان ،مثل پوسیک ورکندن و غیره به جون من فلک زده افتاد و خلاصه گریون و فرشون از خوو بیدار شدم،آن دم اگر چاقوی رستم به بدنم فرو می کردند دریغ از ذره ای خون ،عصبانی و شدیدا ورخو بودم و فحش و بدو بیراهی نبود که نثار شمس نکردم ،مخلص اما با چشمانی پر جیک و کله تاس و با یک جلوقسه و تنبون گله گشاد که چند نفر دیگه هم داخلش جا می شدند از خوو ورخاستم،حالا برف روی زمین و هوا بی نهایت سرد و یخبندان.

 

ادامه مطلب